محمدعلی وزیری
 برای تفهیم معنای ضرب المثل “به مرگ می گیرم تا به تب راضی شوی” داستان شیر و آدمیزاد را برایتان نقل می کنم:
گویند شیری در جنگل، اسیر آدمیزاد شد. آدمیزاد، شیر را بر درخت بسته بود و آب و غذا از او مضایقه می کرد. هر بار هم که از آنجا رد می شد، ترکه ای به او می زد. روزی که گربه ای از آنجا رد می شد شیر رو به آدمیزاد کرد وگفت: «اگر به اندازه این گربه شوم، دست از سر من بر می داری؟!»
 لطفا نفرمایید این داستان ربطی به ضرب المثل نداشت و کمکی به فهمش نکرد و اصلا در داستان دستکاری کردی! یک داستان دیگر می گویم تا شیرفهم شوید:
دولتمرد مسنّی که اتفاقا دکتر اطفال هم هست ولی کار دیپلماتیک کرده و شعر هم از حفظ می خواند و در عین بازنشستگی، ده ها شغل را سرپرستی می کند برای راضی شدن مردم به تب، یمنی های گرسنه که با لنگ بسته، مقاومت می کنند را توی سر ملت ایران زده است!
حالا بنده بی عقل سوالی خدمت این دولتمرد دوستدار اطفال! عرض می کنم: اگر ما مثل ملت یمن بشویم، شما دست از سرمان بر می دارید یا نه؟!  آقای دکتر حاضریم نان خشک بخوریم و دم پایی و لنگ بپوشیم اما شما حاضری دست از مشاغلت بکشی ودل بکنی؟!
نمی دانم توانستم با این دو مثال، ضرب المثل را معنی کنم یا نه!؟