چیستا یثربی
هنر نمایشنامه نویسی به دو چیز به شدت وابسته است.ابتدا دولت و دوم ناشر.چرا می گویم دولت.به این دلیل که دولت است که باید از نمایش های ایرانی روی صحنه حمایت کند،سالن بدهد و بودجه بدهد و...اگر به اینگونه نمایش ها بودجه ندهند و سالنی در اختیارشان نباشد تا کارگردانی بیاید و این  نمایشنامه ها را کارگردانی کند هرگز شناخته نمی شود و در گم نامی کامل خواهد مرد.ناشر هم به همین ترتیب.ناشری که روی آثار نمایشی نویسندگان ایرانی سرمایه گذاری نمی کنند و اگر ناشری هم پیدا بشود نهایتا این آثار را با تیراژهای هزارتایی روانه بازار می کند.ناشری نمایشنامه مرا چاپ کرده بود و در نمایشگاه کتاب تمام نسخه های آن بهخ فروش رفته بود وقتی از او می پرسیدم چرا منتشر نمی کنی میگفت هزارتا چاپ کردم و دیگر نیازی به بازچاپ آن نیست.باید این واقعیت را قبول کرد که نمایشنامه نویسی مثل شعر نیست که شما یک کاغذ و قلم بخواهی و تمام.چون شاعران از طریق اینترنت و ارتباط هایی که بوجود می آورند خودشان را به راحتی به خوانندگان داخلی و خارجی خواهند شناساند و همانطور که اشاره کردم کمی پیش صحبت بود که چقدر ترانه سراهای ما خوشبخت هستند.باید بگویم که این دو مهم از ارکان اصلی رشد نمایشنامه نویسی در ایران به شمار می آیند که متاسفانه هیچ کدام با ما نیستند.یک ناشر که آثار را چاپ نمی کند و دو دولت است که حمایت نمی-کند.سال ها پیش نمایشنامه نویس قرارداد تیپ داشت و اگر نمایشنامه ای به کسی می دادیم پولمان را می گرفتیم اما الان هیچ معلوم نیست که پولی بدهند یا نه و باید گفت که این بی توجهی باعث شده است که نمایشنامه نویسان به انزوا کشیده شوند.دهه هفتاد تا اوایل دهه هشتاد اوج نمایشنامه نویسی ایران بود و می بینیم که آن زمان نمایشنامه های بسیاری منتشر شد و در ژانرهای مختلف و حتی با موضوعات اجتماعی،تاریخی،روانسناسانه و.. نمایشنامه های بسیاری نوشته می شد.
ناگهان ناشران دیگر نمایشنامه چاپ نکردند.قرار داد تیپ هم از بین رفت و تئاتر هم که خصوصی شده است به این معنا که همه می توانند تئاتر روی صحنه ببرند به این شرط که پول داشته باشند.در حالی که در آن سال ها هرکسی نمی توانست کار اجرا کند و تنها حرفه ای ها می توانستند از شایستگی شان به حق بهره ببرند و دولت هم حمایت می کرد.
نتیجه این است که جامعه ما اساسا روحیه دراماتیک ندارد و این چیزی ست که به واقع دارم می بینم. به این معنا که خیلی دوست ندارد که نمایشنامه بخواند و با نمایشنامه خوانی بیگانه است.اگر هم تئاتری را می بیند یا یک ژست روشن فکرانه است و یا اینکه کدام بازیگر در آن بازی می کند، مسئله حیاتی انتخاب اوست.برای نمایش نامه نمیروند.